تبليغاتX
@سوتي هاي خودموني@
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
سوتی های بی همتای شما (سری جدید)

سلام .. چه خبرا؟

ممنون که سوتی میفرستین ...اینم از سوتیهای جالب شما :

این سوتی شکوفه خانوم از زبان خودش:

یه بار یکی از آشنا ها گیر داده بود به مامانم که :

 شنیدین پسر عمو  فامیلی ازدواج کردن؟


مامانم هم شروع کرد به توضیح دادن که آره بابا!

 بچه هاشون منگل می شن و فردا بچه هاشون عقب مونده در میان!


همون لحظه یادش افتاده بود که طرف مقابلی که این سوالو پرسیده بود

 خودش با پسر عموش ازدواج کرده و اتفاقا دوتاهم پسر داره:))

اینم از سوتی عسل خانوم :

داشتم با دوستام از مدرسه میومدم خونه

بعد یه ماشینه هی بوق میزد منم یه دفعه اعصابم خورد شد

 گفتم ااااااااااااااااااااااااااه سوار نزن بوق نمیشیم !!!


ترجمه بوق نزن سوار نمیشیم

اینم از سوتی سرخ پوست عزیز که لطف داره:

دوستم

امروز میخواست بگه که برو رانی یا ساندیس بگیر گفت برو یه راندیس بگیر

اینم سوتی سوما خانوم :

یه روز دوستم واسم sms زد و اول اش نوشت:
salam "daro nadaram" kojaei??????a
من اشتباهی خوندم :
سلام دارو ندارم کجایی؟؟؟؟؟؟
""دو روز بعد"" که sms رو دوباره خوندم فهمیدم نوشته دار و ندارم!!!!!!!!!
.
.
.
.
.
عمو م فوت شده بود. دوست مامان ام زنگ زد

 خونمون با مامان ام کار داشت میخواست تسلیت بگه .
گفت: عموتون به رحمت خدا رفتن؟
گفتم: بله انشاالله قسمت شما بشه!!!!!!!!

اینم یه سوتی دیگه از عسل خانوم :

 یه شب من با دوستم رفتیم بیرون دوستم میخواست

 شیرینی خامه ای بگیره بعد مامانش بهش گفته بود

 تخم مرغ هم بگیر از اونجایی که دوستم دفعه ی

 قبل یادش رفته بود تخم مرغ بگیره هی تو راه تکرار میکرد

 اول رفتیم قنادی وقتی نوبت ماشد فروشنده گفت بفرمایید خانوم

دوستم بیچاره یه دفعه هنگ کردخیلی جدی گفت

 اقا 30 تا تخم مرغ خامه ای بدید

مرد هی میگفت بله دوست من میگفت تخم مرغ خامه ای

 منم هی میخندیدم به دوستم میگفتم بگو نون خامه ای

بازم سوتی از مریم و مریتا :

سلام چه طوری
خوبی ؟
من دیروز داشتم با مامانم صحبت می کردم
بعد از یکی حرصم گرفته بود
می خواستم بگه فکر کرده صداش عین _سلن دیونه_گفتم

 مثل سلن دولونه


بعد مامانم که هول شده بود گفت

 نه بابا سلن دالون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-----------------------------------

 

سوتی ها تموم شد ن..از همه ممنونم ..راستی از

این دوستان هم تشکر میکنم :

مسعود - وحید - راحیل - قاف -کوروش -سمانه -باکتری - علی

داش محمد - فرانک -بهار .

بازم سوتی بذارید

[+] نوشته شده توسط آقای سوتی!!! در 15:10 | |

سوتی حواس پرتی

با سلام:یه بچه های کلاس بجای اینکه بگه دستت را گچ گرفتی گفت:دستت راجک گرفتی

[+] نوشته شده توسط آقای سوتی!!! در 11:55 | |

سوتی های جدید

باسلام

بازهم سوتی؟

اخه برو بکس کلاس فعال شدن.

جون مادرتون شما بگید!

اخه از کی تا حالا مار جزو حشراته؟

از کی تا حالا مداد رنگ نمی ده؟

از کی تا حالا دیوار جر می خوره؟

از کی تا حالا ماشین حساب EROR میده؟

و دیگر هیچ!

[+] نوشته شده توسط آقای سوتی!!! در 13:21 | |

:: مطالب پيشين